هر دانشمندي، بيمناک است . [امام علي عليه السلام]   بازديد امروز: 2  بازديد ديروز: 7   کل بازديدها: 2549
 
روياي من
 
+ انگار همش دروغ بود
نويسنده: فاطمه پورمنصوري(سه‏شنبه 5/6/1387 ساعت 5:38 عصر)

به من ديگه دروغ نگو


حرفت توي چشاته


دروغ توي نگاته


فکرت مثل موهاته


آشوبه و ژوليده


ديگه نداره رنگي


حرفات توي دل من


نگات توي نگامه


دروغ توي چشاته


اون حرفاي قشنگت


انگار همش دروغ بود


از اولش تا حالا


حرفات همش دروغ بود


اون چشماي قشنگت


فقط توشون دروغ بود


حرفات همش دروغ بود


 


سنيه     21/1/1384



نظرات ديگران ( )

+ يکه تاز
نويسنده: فاطمه پورمنصوري(دوشنبه 28/5/1387 ساعت 10:33 صبح)

واسه اون برق چشات


من روزي صد بار مي ميرم


چي مي شه يه روز بياي به ديدنم؟


بيا اي عزيز من


نازنينم


چرا اون ابر سياهو بر نمي داري يه دم


مي خوام امروز بگم


هيچ ترسي نيست


از کسي جز از خدا هيچ ترسي نيست


اگه راستشو بخواي بهت ميگم


بهت مي گم که عاشقمو


روزي صد بار مي ميرم


مي د.ني عزيز من


مي دوني اسمتو با چي مي نويسم؟


مي دوني با چه حروفي مي نويسم؟


عينش از عاطفه است


شينم از شيدايي من ميادش


قافشم قلب منه


که اونم مال توئه


حالا مي دوني که عشق من چيه


عشق من از همه عشقا پاک تره


عشق من پاکه ولي


تو آسمون تنهاست


تکه


 


سنيه     5/7/1383



نظرات ديگران ( )

+ مولاي من!
نويسنده: فاطمه پورمنصوري(يکشنبه 27/5/1387 ساعت 2:11 عصر)

امشب براي شکوه آمده ام. باز براي گله از نيامدنت آمده ام.  آمده ام که برايت از بي قراري ها بگويم، از دلتنگي ها بگويم. از تنهايي ها بگويم. مي خواهم از دوريت بگويم. از نيامدنت بنالم.


امشب نرگس چشم انتظار توست. امشب امامم در انتظار توست. امشب خانه در انتظار مقدم توست. من کجا در انتظار گل نرگس بنشينم؟ دلتنگيت را براي که برم؟ براي که از نيامدنت اشک هايم را برم؟


وقتي دلم براي خدايم تنگ مي شود رو به کعبه مي کنم، دلم که براي رسول خدايم تنگ مي شود به مدينه مي نگرم. دلم که حس غربت مي کند بقيع را مي نگرم. وقتي دل اسير مي شود کربلا را منزل مي کنم. نجف ، خانه ي خانه نشيني من است. سامرا ، کاظمين ، خانه ي دلتنگي من اند براي مظلوميت امام.


آقاي من!


وقتي دلم هواي تو را مي کند کجا در پي يافتنت باشم؟ در کربلا يا کاظمين؟ در مدينه يا بقيع؟ در نجف يا سامرا؟ همه جا از تو نشان است ولي تو نيستي. تو را در کوچه کوچه ي شهرمان ، در پشت تمام چادرهاي جشن، تو را در پشت پرچم هاي يااباصالح، تو را در چراغاني کوچه هايمان ، تو را در چشم کودکاني ديدم که شکلات مي دادند. تو را در اشک هاي کساني يافتم که در انتظار آمدنت نور چشم از کف دادند. من تو را در تمام نيمه ي شعبان کوچه کوچه ي شهرمان ديدم.  من تو را در جمکران ديدم. من تو را در همه جا ديدم. اما افسوس که اين چشم خاک گرفته نمي گذارد تو را ببينم.


سرور من، مولاي من، آقاي من!


امشب نيمه ي شعبان ديگريست. باز خدا در کوچه هاست. باز نرگس چشمش به راست. باز من ، نه ، همه ي ما به دنبال تو مي گرديم. تو را بازم از آن کوچه مي خواهيم. کوچه هاي غبار گرفته ي قلبمان در انتظار آمدن گل نرگس اند.
چشمان ما سالهاست که در انتظار است. از همان روز که نرگس چشم انتظار شد، چشمان ما همه نرگس شد.


يکي درد و يکي درمون پسندد


يکي وصل و يکي هجران پسندد


مواز درمون و دردو وصل وهجرون


پسندم آنچه را جانون پسندد


سنيه        26/5/1387



نظرات ديگران ( )


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[5/6/1387- 5:38 ع] انگار همش دروغ بود
[28/5/1387- 10:33 ص] يکه تاز
[27/5/1387- 2:11 ع] مولاي من!
[آرشيو شده ها]

|  RSS  |
|  Atom  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |


|| پيوندهاي روانه ||
وب نوشته هاي کودک فهيم [10]
شب مهتابي [39]
پروانه ي عاشق [43]
دلکده [77]
منطقه ي ممنوعه [64]
محمد پرسپوليسي [62]
جوانان پيشرو [52]
ستاره ي غريب [61]
توالت فرنگي [78]
مولانا [28]
هويج [107]
پرديس [87]
پسر اول [80]
آشيونه [176]
عشقولک [155]
[آرشيو(16)]


|| مطالب بايگاني شده ||
داستان [13]
خاطرات [2]
شعر [22]
ادبی [4]

|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من ||
روياي من
فاطمه پورمنصوري[43]

|| لوگوي وبلاگ من ||
روياي من
|| لينک دوستان من ||
esperance

|| لوگوي دوستان من ||