سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ادبی - زندگی ابدی
دانش، یاری می رساند، حکمت ره می نماید . [امام علی علیه السلام]

دلم تنگه! دلم خیلی تنگه! خیلی آشفته و پریشونم!درد زیادی تو سینه منه!نمی دونم چطور باید این درد و از خودم دور کنم!درد شیرینیه اما تحملش سخته!دلم می خواد تنها باشم!دوست دارم با خودم خلوت کنم!با خودم فکرکنم! من کیم؟ کجام؟از زندگی چی می خوام؟یه عالمه سوال!یه عالمه ترس!از چی می ترسم؟نمی دونم!ترس دارم از دست بدم!اما چی رو؟ من کجام؟ چرا عاشق تنهایی شدم؟ زندگی من چطوریه؟ من عاشقم؟ چرا از عشق فراریم؟کسی عاشقمه؟ چرا حرفا دلمو می لرزونه؟ از عشق وحشت دارم!ترسناکه!عشقی که عشق منو باور نداره!ازم فراریه!نمی فهمه منم دارم عذاب می بینم!باورم نداره!چرا هیچوقت هیچکس باورم نداره؟درد مو!تنهایی مو!عشقمو!علاقمو!
من کیم؟دنیا چرا اینطوره؟من می ترسم!از زندگی که با اضطراب جداییه!اگه یه روز عاشق بشه و بره!اگه تناهم بذاره!اگه ...
چرا ما آرما بدیم؟چرا همدیگرو باور نداریم؟چرا ترسامو باور نداره؟چرا فکر می کنه حرفام سر سریه؟چرا ازم فراریه؟چرا نگاهش پر عشق نیست؟چرا تنها؟ چرا نمی خنده؟چرا دیگه تفریحی نداریم؟ همه زندگیمون شده خونه نشینی!ازم خسته شده؟
عشق کجا رفت؟مگه عشق ابدی نیست؟یعنی عاشق نبودیم؟شاید عشق اول نبودیم؟
اصلا یکی به من بگه عشق چیه؟کجاست؟چرا سراغ زندگی من نمیاد؟ازم فراریه؟
با توام عشق!آره با تو!اگه وقت کردی یه سر به خونه ما بزن!خونمون سرد و سنگی شده!
منتظرم!


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 26/6/90:: 11:49 صبح     |     () نظر

روزها گذشته اما انگار همین دیروز بود. مسجدالنبی، مسجد الحرام، بقیع...


چه لحظه های نابی بود...


اولین دیدار اون گنبد سبز... اولین دیدار با خانه ای که سالها قبله من بود و ندیده بودمش... اولین دیدار اون قبرای مظلوم...


روز های زیادی نمونده... آره...


اول فروردین و کربلا...


چی می شه گفت: اون سرزمین بلا که سالها قصه تلخی هاشو شنیدیم... اون سرزمینی که بهترین مخلوقات خدا اونجان...


باورم نمیشه... منو کربلا؟؟؟ منو دشت بلا؟؟؟


هنوز باورم نمی شه که اون خونه با اون عظمت رو دیدم... هفت دور دورش گشتم... سعی صفا و مروه...


هنوز باورم نمی شه که تو مسجد پیامبر نماز خوندم... زیارت عاشورا خوندم... قرآن خوندم...


هنوز باورم نمی شه اون پنجره و اون مظلومیت... زیارت پشت پنجره... اون قبرای بی چراغ...


هنوز باورم نمی شه اون بانوی بی نشان... زیارت بی نشان... اون دختر یکی یکدانه...


هنوز باورم نمی شه اون پدر و اون امت... اون گنبد و اون چراغ... اون مظلوم با چراغ...


حالا چطور باور کنم بین الحرمینو... مسجد کوفه... سامرا... کاظمین...


حالا چطور باور کنم... چطور...


حالا چطور سعی صفا و مروه رو تو بین الحرمین برم؟؟؟


حالا چطور برای شبه پیغمبر زیارت بخونم؟؟؟


حالا چطور دور کعبه کربلا بگردم؟؟؟


سال نود شروعی دیگه داره... تو کاظمین... تو سامرا... تو نجف... تو کربلا...


چطور می شه لباس نو پوشید وقتی چادر زینب(س) حسین (ع) خاکی شده؟؟؟


سال نود شروعی دیگر دارد...


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 21/11/89:: 11:59 عصر     |     () نظر

اجتهاد توانایی انسان برای درک رخدادها و استنباط حکم خاص از عمومات و کلیات کتاب و سنت معتبر است. چنین توانایی هر چند که یک ارزش و اعتبار علمی برای شخص می باشد، ولی به معنای سلامت روحی و ایمانی نیست، زیرا دانش اکتسابی است که حتی یک فرد بی دین نیز می تواند آن را به دست آورد؛ زیرا هر انسان سالم و تیزهوشی می تواند در یک فرآیند آموزشی خود را چنان پرورش دهد تا به این ملکه دست یافته و توانایی اجتهاد را به دست آورد.


اما مرجعیت همانند قضاوت و حکومت ، منصبی رسمی است که افزون بر اجتهاد به عنوان یک شرط لازم نیازمند ویژگی ها و خصوصیات دیگری است. بر این اساس می توان گفت که اجتهاد شرط لازم مرجعیت است ولی شرط کافی نیست؛ زیرا آن چه شخصی را به عنوان مرجع قرار می دهد، شروط لازم دیگری است که می توان گفت که از نظر تفکر شیعی و اسلامی یک اصل می باشد.


در فرمان امام صادق(ع) که به عنوان فرمان کلی برای شیعیان در عصر غیبت و عدم دسترسی به امام (ع) می باشد، چنین آمده است که در انتخاب شخصی برای مرجعیت از سوی مقلدان شیعه کسی انتخاب شود که دارای ویژگی های خاص باشد؛ زیرا مرجعیت یک منصب و مقام رسمی مهم و اصلی در اسلام است و نمی تواند هر کسی عهده دار آن باشد، چون مرجعیت به عللی در مقام حاکم شرع و به یک معنا دارای ولایت است و می تواند در جان و مال مردم تصرف کند و افزون بر فتوا در مقام قضا نیز بنشیند. از این رو می بایست اشخاصی انتخاب شوند که دارای شرایط زیر باشند: من کان من الفقهاء حافظا لدینه صائنا لنفسه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه، هر کدام از فقها که نفس خویشتن را نگاه دارد، و حافظ دینش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت کند و از فرمان مولایش اطاعت کند، بر عموم مردم واجب است که از او تقلید کنند.( حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 27، ص 131. و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج2، ص88، روایت 12.)


در توضیح فرمان شریف آمده است: (صائنا لنفسه ) یعنى از لحاظ عمل و فروع ، و (حافظا لدینه ) یعنى از جهت عقیده و اصول ، و (مخالفا لهواه ، مطیعاالامر مولاه ) یعنى مخالف هوا و هوس خود، و مطیع فرمان مولایش یعنی خداوند و رسول(ص) و اولوالامر پس از ایشان که همان امامان معصوم (ع) باشد. نه آن که فرمان غیر خدا را بر فرمان خدا و دیگر خلفای او مقدم دارد که در این صورت می شود عامل به امر غیره، زیرا به حسب اصطلاح قرآن به هر مطاعى ، معبود گفته مى شود، چنان که کسی که از هواهای نفسانی خویش اطاعت کند کسی است که هوایش را الهه و معبود خود ساخته است.


البته در شرایط مرجعیت به ویژه اگر در مقام و منصب قضا افزون بر افتا قرار گیرد می بایست شرایط دیگری را نیز به دست آورد که از همه مهم تر آگاهی به زمان و مکان و شرایط و مقتضیات روز می باشد. از این روست که در فرمان دیگری درباره مرجعیت شیعی در عصر غیبت توضیح تکمیلی دیگری آمده است که می توان آن را یکی از شروط اصلی و لازم برای مرجعیت بر شمرد. در روایت وسائل الشیعه در جواب اسحاق بن یعقوب به دست مرحوم محمد بن عثمان که از ناحیه مقدسه وارد شده، امام زمان - سلام الله علیه - مى‏فرماید: «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجة الله علیهم» اما جریان‏ها و رخدادهایی که مرتب در روزگار پیش مى‏آید به راویان اخبار و احادیث ما رجوع کنید که ایشان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر ایشان می باشم.(شیخ محمد صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی الجماعة المدرسین، ج 2، ص 493.)


در این حدیث نیز مرجعیت زمانی برای شخص اثبات می شود که توانایی درک رخدادها و تحلیل آن را داشته باشد و بتواند با مراجعه به منابع اصلی کتاب و سنت معتبر حکم را به دست آورده و در اختیار مردم قرار دهد. در گفت و گویی که با دوست و استادم حضرت آیت الله حسینی بوشهری داشتم به این نکته توجه داده شد که یکی از منابع معتبر بر وجوب رجوع به مرجع زنده در تقلید همین روایت معتبر است ، زیرا انسان در مسایل و رخدادهای روزگار است که می خواهد حکم مساله را بداند و این مرجع زنده است که می تواند به این مهم پاسخ دهد و راهنمای مردم به سوی حکم دین باشد. این خبر بر این نکته نیز تاکید دارد که مرجعیت برای مدیریت اجتماعی و سیاسی مردم است و در حقیقت مراجع جانشینان امام و خلفای آنان در مساله حکومت شرعی می باشند که در عصر غیبت به عهده آنان گذاشته شده است.


در روایت دیگری به این که مراجع تقلید ، امنای الهی هستند توجه داده شده است و می فرماید: : «مجارى الامور بید العلماء بالله الامناء على حلاله و حرامه...» ناگفته پیداست که امور دراین عبارت همانند واژه اولوالامر به معنای مدیریت اجتماعی و سیاسی است که از آن به سلطنت و حکومت یاد می شود. بنابراین علمای الهی که بر حلال و حرام الهی آگاه هستند مجاری حکومت هستند و احکام قضایی و نظامی و سیاسی و اجتماعی می بایست از مسیر آنان جریان یابد و اجرایی گردد.


این مطالب به خوبی روشن می سازد که بر خلاف مساله اجتهاد که توانایی و ملکه شخصی و علمی است ، مرجعیت به عنوان محل رجوع مقلدان و مردم به ایشان ، همانند منصب قضا و حکومت، منصب و ولایت بر مردم است. از آن جایی که کسی را بر کسی ولایت نیست مگر آن که دلیل خاص آن مورد را خارج و استثنا کرده باشد، هر کسی نمی تواند منصب ولایتی را به عهده گیرد مگر آن که منصوب عام و یا خاص از سوی خدا و پیامبر(ص) و امام معصوم (ع) باشد. بنابراین مرجعیت همانند حکومت و قضا نیازمند فرمان و نصب از سوی صاحب اختیار مردم و ولی الله می باشد.


این منصب و مرجعیت به شکل عام به فقهیان و مجتهدانی داده شده است که دارای ویژگی های مشخص پیش گفته و امور دیگری باشد که در این نیاز نیست به آن ها پرداخته شود.



 سازوکار کهن و جدید


در گذشته از آن جایی که شیعه در اقلیت بوده و مناصب حکومتی و رسمی دولتی را در اختیار نداشتند، مرجعیت از جایگاه مهم اجتماعی و سیاسی برخوردار نبوده است. از این روست که به سبب محدودیت قدرت و دایره مسئولیت، به سادگی می توانستند مراجع خویش را از طریق تایید دو شخص فاضل مورد وثوق مشخص نمایند. به این مساله در بسیاری از کتب فقهی و توضیح المسایل پرداخته شده است که راه های تشخیص عالم و مرجع می باشد.


اما از آن جایی که دامنه قدرت و مسئولیت مرجعیت به سبب گسترش نفوذ و شمار شیعیان و حضور در دولت و سیاست افزایش یافته است، به نظر می رسد که دیگر سازوکارهای گذشته نمی تواند پاسخ گو باشد. براین اساس می بایست سازوکارهایی برای تعیین مرجعیت به دست آورد و تبیین کرد تا دشمنان اسلام و شیعه نتوانند از این نقطه ضعف مدیریت جوامع شیعی را در اختیار گیرند که ولایت عمومی و خصوصی مردم را به دست دارد. به سخن دیگر نمی بایست گذاشت تا مجلس عوام انگلیس با همه زیرکی شیطانی خویش مرجع سازی کند و جوامع شیعی را به سوی اهداف ننگین و استعماری خویش سوق دهد.


در اسلام برخی از امور به صراحت بیان شده است و برخی از امور با توجه به تغییرات فرهنگی و مقتضیات زمکانی به عقول مردم واگذار شده است. به عنوان نمونه آن چه مهم است دست یابی به عدالت و اجرای آن است که در گذشته از طریق ساده حضور یک قاضی و چند عسس و پاسبان امکان پذیر بود ولی در حال حاضر نیازمند دستگاه عریض دادگستری و آیین دادرسی و دادگاه های تجدید نظر و مانند آن می باشد. هدف دست یابی به عدالت بوده است و سازوکارهای آن در هر دوره ای فرق می کند.


در مرجعیت نیز همین گونه بوده است ولی از آن جایی که در گذشته دامنه قدرت و مسئولیت محدود و کم بوده است با نامه ای از مرجع قبلی که از آن به اجازه اجتهاد یاد می شد ،مساله تمام بود. البته کسانی که اجازه اجتهاد می گرفتند از سوی شخص گواهی دهنده از هر نظر مورد تایید بودند ؛ زیرا سالیان سال در نزد ایشان زندگی می کردند و درس می خواندند و استاد به همه زندگی شاگرد اگاهی و احاطه داشته است. بنابراین اجازه اجتهاد در حقیقت اجازه تایید سلامت کامل عقلی و اخلاقی و عملی او بوده است.


در حال حاضر به اسباب گوناگون و تغییر شرایط نمی تواند بر اساس سازوکار گذشته عمل کرد و لازم است که تغییراتی با توجه به دامنه قدرت و مسئولیت پدید آید. البته این سازوکار می بایست به گونه ای باشد که دشمنان درونی و بیرونی نتوانند در انتخاب مرجعیت اعمال نفوذ کنند. همان گونه که دولتی کردن مرجعیت خلاف است عوام و توده ای کردن این مسئولیت نیز نادرست است. به نظر می رسد که سازوکاری که جامعه مدرسین در پیش گرفته است هر چند دارای نواقصی است هشدار عملی به نادرستی سازوکارهای پیشین معرفی و انتخاب مرجعیت بوده است. در این سازوکار جدید می بایست مرجعیت همانند رهبریت از سوی مراکز ذی صلاح انتخاب و معرفی شده و سپس نظارت و کنترل شوند تا خدای ناکرده از مسیر اسلام و فلسفه مرجعیت بیرون نروند؛ چنان که لازم شد به سبب بیماری فراموشی و یا هر دلیل دیگری شخص از مرجعیت ناتوان شد وی را عزل کرده و دیگری را به جای آن در منصب مرجعیت بگذارند. چنین شیوه ای که در انتخاب رهبر برای کشور مرسوم شده است می بایست در انتخاب و نصب مرجعیت نیز اعمال شود. آیا زمان آن نرسیده است که خبرگانی از بزرگان علم و ادب حوزه های علمیه پدید آید که به دور از مساله سیاست بازی و خط و جناح بازی به انتخاب و نظارت بر اعمال مراجع بنشیند؟


http://samamos.parsiblog.com/1280352.htm


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 14/10/88:: 10:5 عصر     |     () نظر

سلام بر بدن های کبود شده


باز دوباره محرم است. روز عزا و ماتم نازدانه ی پیغمبر است. دوباره شهر غرق عزا و سیاه پوش شده. در شهر و کوچه ها همه بوی غم شده. باز هم قافله سالار عشق ما،‏آری حسین(ع) فاطمه(س) غرق خون شده. خورشید سوخت از نگاه او، گویی کنون قیامت کبری به پا شده. با یک نگاه او زمین زیرورو شده.


 حسین(ع) را کشتند به جرم دین خواهی. حسین(ع) را کشتند به جرم دین داری. بردند سر به نیزه که زینب(س) ببیندش؟ بردند تا رقیه(س) ببیند به نیزه اش؟ آره امام کشته شد...


رقیه تاب نداشت... داغ علی اکبر اصغر به سینه داشت...


حالا پدر به نیزه؟ خورشید روی نتاب. شاید به نیزه نبیند پدر شده...


دردانه ی حسین علی اکبر است. دردانه ی رباب علی اصغر است. عباس(ع) عمویش کجای ماند؟ دردانه حسین(ع) بی تاب تر شده. اضغر قرار از کفش رفت،‏ اکبر ز دست رفت، قاسم شهید و عون و جعفر به خون شدند. عباس کجاست علمدار کربلا، سقای کودکان حسین(ع) در کجای ماند؟ دیگر به خیمه مرد نمانده حسین(ع) رفت. پشت و پناه زینب کبری حسین(ع) رفت.


بر خیمه آتش است... زینب! قرار باید داشت... نازدانه ی حسین(ع)، رقیه(س)، به هوش باش... آتش به خیمه، زین العابدین(ع) کجاست؟ بر خیز رباب دیگر توان نیست... بردند معجر ز سر... سکینه(ع) کجای رفت؟... زینب(ع)! عزیز برادر کجای رفت؟...

کربلا می مرد اگر زینب نبود

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 16/10/87:: 9:10 عصر     |     () نظر

سلام خداازت خیلی شاکیم


دلم خیلی گرفته. انگار این دنیا فقط برای من درد و تنهایی داره. چرا کسی فریاد تنهایی منو نمی شنوه؟ چرا کسی گوش نمی ده؟ انگار همه ازم خسته شدن. منم از همشون خسته شدم. هیشکی به من گوش نمی ده. همه فقط از کنارم ساده می گذرن و فریادمو نمی شنون.


آره خدا!


اومدم اینجا صدات کنم. اومدم ازت شکایت کنم. تو هم منو تنها گذاشتی. پس چرا صدای اشکامو نمی شنوی؟ چرا بغضمو نمی بینی؟ چرا تو هم مثل همه ساده ازم می گذری؟ چرا خدا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟


بسم نیست این همه سال؟ این همه سال تنهایی و عذاب و ترس بسم نیست. به خودت قسم دیگه نایی برای گریه ندارم. به خودت قسم که دیگه نایی برای التماست ندارم. دارم از پا می افتم. همه تنهام گذاشتن. کسی به من فکر نمی کنه. کسی نمی خواد تنهاییمامو تموم کنه.


خدا ازت شاکیم!


مگه منم بنده ی تو نیستم؟ مگه تو منو نیافریدی؟ پس چرا تنهام گذاشتی؟ چرا تو هم منو تو این جهنم ول کردی؟ کسی نیست که به درد دل من بیچاره گوش کنه. کسی نیست که بپرسه مشکلت کجاست. خسته ام از این همه ادعای رفاقت. خسته ام از این همه دروغ. خسته ام . خسته ام از این که بازم تنها بمونم. تازه داشتم طعم آرامشو می چشیدم. بعد از چهار سال تازه داشتم معنی زندگی رو می فهمیدم. چرا دوباره برم گردوندی به چهار سال قبل. دیگه نمی تونم. آره کم آوردم. مگه آدم چند بار می تونه بدن از قرص شل شده رو ببینه؟ مگه آدم چند بار می تونه رگ بریده ببینه؟ چند بار؟ خودت بگو، چند بار.


خدا دلم ازت پره!


تو با این همه بزرگیت منو فراموش کردی. حالا چه توقعی از این آدما داشته باشم. تو هم منو نمی خوای. پس جای من توی این دنیای تو کجاست؟ جای من تو قسمت بدبختیاست؟ تو قسمت تنهاییا؟ خدا چرا لااقل کسی رو به من ندادی که حرفامو بشنوه؟ چرا کسی رو بهم ندادی که آرومم کنه؟ چرا کسی نیست؟ چرا این آدما رو اینجوری آفریدی؟ چرا؟ چرا اینا فقط دنبال روزای خوشن؟ چرا وقتی تنهامو بهشون احتیاج دارم نیستن. مگه من حق دوستی رو ادا نکردم؟ مگه وقتی بهم احتیاج داشت کنارش نبودم؟ مگه من شونه واسه ی گریه هاش نبودم؟ مگه من آرامش روزاش نبودم؟ مگه من هر کاری براش نکردم؟ چرا حالا بعد از سه سال اینجوری با بدبختی ولم کرد؟ بهش یه شونه ی جدید دادی؟ آره تو به اون یکی دیگرو دادی تا من دوباره تنها شم.


خدااز دستت ناراحتم!


تویی که اونو ازم گرفتی. تویی که تمام زندگیمو نابود کردی. تویی که حتی نگاه هم بهم نکردی. تویی که منو نمی خوای. تویی که منو به این جهنم فرستادی.اشکامو نشنیدین


ازت کلی شاکیم. کلی ازت گله دارم. تو شادی به من ندادی. تو منو تنها گذاشتی.


دیگه دارم دیوونه می شم. تحمل ندارم. منم یه آدمم. یه خواهرم. داداشمو از تو می خوام. از تو...اما


تو که صدامو نمی شنوی...


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 17/7/87:: 10:3 صبح     |     () نظر

امشب برای شکوه آمده ام. باز برای گله از نیامدنت آمده ام. آمده ام که برایت از بی قراری ها بگویم، از دلتنگی ها بگویم. از تنهایی ها بگویم. می خواهم از دوریت بگویم. از نیامدنت بنالم.


امشب نرگس چشم انتظار توست. امشب امامم در انتظار توست. امشب خانه در انتظار مقدم توست. من کجا در انتظار گل نرگس بنشینم؟ دلتنگیت را برای که برم؟ برای که از نیامدنت اشک هایم را برم؟


وقتی دلم برای خدایم تنگ می شود رو به کعبه می کنم، دلم که برای رسول خدایم تنگ می شود به مدینه می نگرم. دلم که حس غربت می کند بقیع را می نگرم. وقتی دل اسیر می شود کربلا را منزل می کنم. نجف ، خانه ی خانه نشینی من است. سامرا ، کاظمین ، خانه ی دلتنگی من اند برای مظلومیت امام.


آقای من!


وقتی دلم هوای تو را می کند کجا در پی یافتنت باشم؟ در کربلا یا کاظمین؟ در مدینه یا بقیع؟ در نجف یا سامرا؟ همه جا از تو نشان است ولی تو نیستی. تو را در کوچه کوچه ی شهرمان ، در پشت تمام چادرهای جشن، تو را در پشت پرچم های یااباصالح، تو را در چراغانی کوچه هایمان ، تو را در چشم کودکانی دیدم که شکلات می دادند. تو را در اشک های کسانی یافتم که در انتظار آمدنت نور چشم از کف دادند. من تو را در تمام نیمه ی شعبان کوچه کوچه ی شهرمان دیدم. من تو را در جمکران دیدم. من تو را در همه جا دیدم. اما افسوس که این چشم خاک گرفته نمی گذارد تو را ببینم.


سرور من، مولای من، آقای من!


امشب نیمه ی شعبان دیگریست. باز خدا در کوچه هاست. باز نرگس چشمش به راست. باز من ، نه ، همه ی ما به دنبال تو می گردیم. تو را بازم از آن کوچه می خواهیم. کوچه های غبار گرفته ی قلبمان در انتظار آمدن گل نرگس اند.
چشمان ما سالهاست که در انتظار است. از همان روز که نرگس چشم انتظار شد، چشمان ما همه نرگس شد.


یکی درد و یکی درمون پسندد


یکی وصل و یکی هجران پسندد


مواز درمون و دردو وصل وهجرون


پسندم آنچه را جانون پسندد


سنیه        26/5/1387


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 27/5/87:: 2:11 عصر     |     () نظر

 اجر پیامبر


امشب خون از آشمان می بارد. امشب زهرا(س) دلتنگ پدر است. امشب دیگر خواب ندارد. امشب علی (ع)خانه نشین می شود. امشب درب خانه آتش می گیرد. امشب محسن قربانی فدای علی (ع) می شود. امشب زهرا(س) دست پهلو راه می رود. امشب علی (ع) فرقش شکافته می شود. امشب حسن(ع) را به تابوت می دوزند.


 امشب عباس علی را کنار رود لب تشنه می کشند. یک امشب حسین(ع) را سر می برند. یک امشب کودکان را زیر شلاق می برند. یک امشب است که معجر از زینب(س) می برند. آری یک امشب است که زینب مادر طفلان می شود.


 آری ، رسول خدا رفت و حتک حرمت خاندانش آغاز شد. دیگر زهرا آرام نشد. دیگر زین العابدین نخندید. بار دیگر کینه ها از سر گرفته شد. این بار به جای محسن شش ماهه، علی اکبر شش ماهه قربانی شد.


یک امشب دشمنی با علی (ع) آغاز شد. کشتن اهل حرم بر هر کسی واجب شد. این بود اجر پیامبر. اجر رسالت این بود؟

اجر پیامبراجر پیامبراجر پیامبر

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 17/12/86:: 11:37 صبح     |     () نظر

"منو ببخش "


خدا جونم، می دونم بنده ی خوبی برای خدای خوبی چون تو نیستم. اما خدا ! تو که خوبی ، تو که بزرگی. می دونم بدم، اما تو فراموشم نکن که تو بزرگی و من خیلی کوچیک.


آره خدا جون، من خوب نبودم ولی می خوام بدونی خیلی برام عزیزی. تو یکی هستی، دومی نداری. برای همینه که عزیزی. من بدم و برای هیشکی عزیز نیستم.


 آخه خدا جونم! فایده ی این زندگی چیه؟ ما گناه کنیم و به امید بخشش تو باشیم؟ می دونم اگه خیلی هم گناه کنیم، تو از اونم بزرگ تری و می بخشی. اما دلی که توبه کرده باشه که نباید گناه کنه.


آره معبودم، تو منو خوب می شناسی. تویی که می دونی امشب من می خوابم یا می میرم. تویی که میدونی چقدر خطا کردم و چند بار واقعا توبه کردم.


 آره خدای من ! این منم با کوله باری از گناهای کوچیک و بزرگ که این جا نشستم و امید این دارم که تو به بزرگی اسماء قشنگت من گناه کار رو ببخشی.


تو بزرگی ، تو عزیزی، تو کریمی، تو رحیمی، تو جلیلی، تو حقی. اما من چی؟ باورم نمی شه من اومده باشم زمین تورو آباد کنم، چون من بزرگ ترین خراب کارای زمین زیبای تو بودم. این منم که دل حجت آخرتو شکستم. دیگه روم نمی شه بگم منو ببخش آخه راهی نداره. دیگه تبصره هام  تموم شده. دیگه راه برگشتی نیست. چقدر بگم تو ببخش من عوض می شم،ولی وقتی باور میکنم بخشیدیم دوباره روز از نو روزی از نو. دوباره گناه ، دوباره توبه، دوباره توبه شکنی.


چرا توبه شکنی مد شده. چرا آدما زیر قول و قراراشون میزنن. آخه من تا تو رو دارم چه نیازی دارم خودمو گول بزنم که کسی تو دنیا دوسم نداره؟ چرا باید یه وقتایی اینقدر تنها بمونم که به سرم بزنه بیام پیش تو. اما نمی دونم تو چرا نمی خوای من بیام پیشت. گاهی میگم شاید تو هم دوستم نداری . اما بعد می گم نه خدای من مهربونه؟


چرا گفتی داوطلبانه بیشت نیایم. آخه دیگه کاری نمونده که من ، من انجام بدم. تو اینقدربنده های خوب داری که هر کاری خواستی انجام دادن. دیگه من به چه دردی می خوردم که فرستادیم ایجا؟ اینجا جایی برای من نداره. این جا همه می خوانم تا وقتی که براشون سودی داشته باشه. ایجا دیگه مردم همدیگه رو برای اصل وجودشون نمی خوان. من طاقت این دنیا رو ندارم. دنیایی پر از دروغ و نیرنگ. همه سر همو کلاه می ذارن و فکر می کنن شاهکار کردن.


به قول محسن یگانه:


آی خدا دلگیرم ازت            آی زندگی سیرم ازت


آی زندگی میمیرمو             عمرمو می گیرم ازت


این غصه های لعنتی           از خنده دورم می کنن                                


این نفسای بی حدف            زنده به گورم می کنن


 چه لحظه ها ی خوبیه         ثانیه های آخره


 فرشته ی مردن من           منو از اینجا می بره


 آی خدا دلگیرم ازت          آی زندگی سیرم ازت


 آی زندگی می میرم و        عمرمو می گیرم ازت


 چه اعتراف تلخیه             انگار رسیدن ته خط


 وقت خلاصی از همست       آی دنیا بی زارم ازت


البته خداجون من کمتر از اینیم که اتو دلگیر باشم . فقط از دنیا سیرم ، نه از تو . شرمنده ی بزرگیت. نا آرام ترین بندگانت.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 22/9/86:: 11:54 صبح     |     () نظر

آشیانه


آشیانه ام چه سرد است بدون دست ها ی نوازش گر آسمانیت


باراله ها چه تلخ و غم انگیز است روز ها و شب هایم


آخر همه می گویند تو بامن نیستی


من که میبینم وجود گرمت را


من که می بینم حضور سبزت را


پس چگونه من بگریم از برای دوریت


گرمی عشقت دلیل بودنم


امشب و شبهای دیگر از برای دیدن راه رسیدن


از برا ی بودن با تو می گریم


سنیه


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 19/9/86:: 11:53 عصر     |     () نظر

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوست به جاست
خرم  آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط سنیه 17/9/86:: 8:24 عصر     |     () نظر

درباره

سنیه[118]
طفل پاورچین، پاورچین، دور شد از کوچه ی سنجاقک ها. بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون. دلم از غربت سنجاقک پر
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
پیوندها
فهادانــ
****شهرستان بجنورد****
فرزانگان امیدوار
دکتر علی حاجی ستوده
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
پاتوق دخترها
سه ثانیه سکوت
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
پلاک 40 (سرداران بی پلاک)
بر و بچه های ارزشی
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
شاه تور
سامع سوم
mansour13
برادران شهید هاشمی
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
هیس
دهاتی
بهونه های بارونی
ترنم باران
اقلیم احساس
xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
هم نفس
یادداشتها و برداشتها
بوی سیب
کانون فرهنگی شهدا
منطقه و جهان آبستن حوادث خوش یمن
عاشق آسمونی
مردود
جمعه های انتظار
حفاظ
علیرضا حقیقی(صدف)
همسفر عشق
ایـــــــران آزاد
به خدا سپردمت ما مال هم نبودیم
صل الله علی الباکین علی الحسین
ازدواج؟... بــعــلــــه
TOWER SIAH POOSH
اندیشه
پزشک انلاین
حقوق و حقوقدانان
COMPUTER&NETWORK
ناکام دات کام
صاعقه
esperance
دوزخیان زمین
فشن بلاگ
آقاشیر
Sea of Love
شب‏های مهتابی
عکس
مهندسی کشاورزی- علوم باغبانی ورودی 89
کلبه عشق
.: شهر عشق :.
پردیس
عــــشقـــــولـــــک
پرواز تا اوج
پردیس جوووونم
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
غصه نخور فدای سرت
نبض شاه تور
توشه آخرت
.:بازی+دانلود+موبایل:.
آشنای غریب
مسائل شیطان پرستی در ایران و جهان
بی پروا
بی پروا
منطقه آزاد
عشق صورتی
تنهایی من
عشق طلاست
جیگر نامه
دانلود ، ترفند ، برنامه ، بازِِی ، آهنگ ، کلیپ ، عکس،داستان
PATRIS
اشک غروب
آخرین منجی
صفاسیتی
امیدزهرا omidezahra
وبلاگ فنی مهندسی گرگ آسمان
wanted
بانوی آفتاب
دکتر علی حاجی ستوده
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
حباب زندگی
یاغی
به وسعت دنیا
قدرت ابلیس
حدائق ذات بهجة
آسمان بی حجاب
پوست کلف
دنیای واقعی
خاطراتی همچون قهوه تلخ
نسیم خورشید بی حجاب
اینجا چراغ قرمز ندارد
دانشمندی برای تمام فصول
پروانه وار
برنامه های کوه
آهــــــــــــــــــــاوران
موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
قدرت شیطان
دل نوشته های هدهد سرگشته
عمومی
نور
((( آرمین و رضایا )))
عاشقان میگویند
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
خلوت تنهایی
اس ام اس عاشقانه
محمدرضا جاودانی
چه زود از یادت رفت...
SAVALAN
عشق
انتظار
::::: نـو ر و ز :::::
معجزه ی شیطان
اس ام اس سرکاری اس ام اس خنده دار و اس ام اس طنز
هستم و هستیم
B زندگی بدون تو یعنی هیچ
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
ایده های اخلاقی نوین
sport
دلربا
سحر خیز
نجوا
چرندوپرند
( ازدواج ) 1 بله و 1 عمر خوشبختی یا 1 بله و 1 بلا بزرگ (طلاق )
امپراتوری هخامنشیان
fazestan
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها