
امشب خون از آشمان مي بارد. امشب زهرا(س) دلتنگ پدر است. امشب ديگر خواب ندارد. امشب علي (ع)خانه نشين مي شود. امشب درب خانه آتش مي گيرد. امشب محسن قرباني فداي علي (ع) مي شود. امشب زهرا(س) دست پهلو راه مي رود. امشب علي (ع) فرقش شکافته مي شود. امشب حسن(ع) را به تابوت مي دوزند.
امشب عباس علي را کنار رود لب تشنه مي کشند. يک امشب حسين(ع) را سر مي برند. يک امشب کودکان را زير شلاق مي برند. يک امشب است که معجر از زينب(س) مي برند. آري يک امشب است که زينب مادر طفلان مي شود.
آري ، رسول خدا رفت و حتک حرمت خاندانش آغاز شد. ديگر زهرا آرام نشد. ديگر زين العابدين نخنديد. بار ديگر کينه ها از سر گرفته شد. اين بار به جاي محسن شش ماهه، علي اکبر شش ماهه قرباني شد.
يک امشب دشمني با علي (ع) آغاز شد. کشتن اهل حرم بر هر کسي واجب شد. اين بود اجر پيامبر. اجر رسالت اين بود؟



"منو ببخش "
خدا جونم، مي دونم بنده ي خوبي براي خداي خوبي چون تو نيستم. اما خدا ! تو که خوبي ، تو که بزرگي. مي دونم بدم، اما تو فراموشم نکن که تو بزرگي و من خيلي کوچيک.
آره خدا جون، من خوب نبودم ولي مي خوام بدوني خيلي برام عزيزي. تو يکي هستي، دومي نداري. براي همينه که عزيزي. من بدم و براي هيشکي عزيز نيستم.
آخه خدا جونم! فايده ي اين زندگي چيه؟ ما گناه کنيم و به اميد بخشش تو باشيم؟ مي دونم اگه خيلي هم گناه کنيم، تو از اونم بزرگ تري و مي بخشي. اما دلي که توبه کرده باشه که نبايد گناه کنه.
آره معبودم، تو منو خوب مي شناسي. تويي که مي دوني امشب من مي خوابم يا مي ميرم. تويي که ميدوني چقدر خطا کردم و چند بار واقعا توبه کردم.
آره خداي من ! اين منم با کوله باري از گناهاي کوچيک و بزرگ که اين جا نشستم و اميد اين دارم که تو به بزرگي اسماء قشنگت من گناه کار رو ببخشي.
تو بزرگي ، تو عزيزي، تو کريمي، تو رحيمي، تو جليلي، تو حقي. اما من چي؟ باورم نمي شه من اومده باشم زمين تورو آباد کنم، چون من بزرگ ترين خراب کاراي زمين زيباي تو بودم. اين منم که دل حجت آخرتو شکستم. ديگه روم نمي شه بگم منو ببخش آخه راهي نداره. ديگه تبصره هام تموم شده. ديگه راه برگشتي نيست. چقدر بگم تو ببخش من عوض مي شم،ولي وقتي باور ميکنم بخشيديم دوباره روز از نو روزي از نو. دوباره گناه ، دوباره توبه، دوباره توبه شکني.
چرا توبه شکني مد شده. چرا آدما زير قول و قراراشون ميزنن. آخه من تا تو رو دارم چه نيازي دارم خودمو گول بزنم که کسي تو دنيا دوسم نداره؟ چرا بايد يه وقتايي اينقدر تنها بمونم که به سرم بزنه بيام پيش تو. اما نمي دونم تو چرا نمي خواي من بيام پيشت. گاهي ميگم شايد تو هم دوستم نداري . اما بعد مي گم نه خداي من مهربونه؟
چرا گفتي داوطلبانه بيشت نيايم. آخه ديگه کاري نمونده که من ، من انجام بدم. تو اينقدربنده هاي خوب داري که هر کاري خواستي انجام دادن. ديگه من به چه دردي مي خوردم که فرستاديم ايجا؟ اينجا جايي براي من نداره. اين جا همه مي خوانم تا وقتي که براشون سودي داشته باشه. ايجا ديگه مردم همديگه رو براي اصل وجودشون نمي خوان. من طاقت اين دنيا رو ندارم. دنيايي پر از دروغ و نيرنگ. همه سر همو کلاه مي ذارن و فکر مي کنن شاهکار کردن.
به قول محسن يگانه:
آي خدا دلگيرم ازت آي زندگي سيرم ازت
آي زندگي ميميرمو عمرمو مي گيرم ازت
اين غصه هاي لعنتي از خنده دورم مي کنن
اين نفساي بي حدف زنده به گورم مي کنن
چه لحظه ها ي خوبيه ثانيه هاي آخره
فرشته ي مردن من منو از اينجا مي بره
آي خدا دلگيرم ازت آي زندگي سيرم ازت
آي زندگي مي ميرم و عمرمو مي گيرم ازت
چه اعتراف تلخيه انگار رسيدن ته خط
وقت خلاصي از همست آي دنيا بي زارم ازت
البته خداجون من کمتر از اينيم که اتو دلگير باشم . فقط از دنيا سيرم ، نه از تو . شرمنده ي بزرگيت. نا آرام ترين بندگانت.
آشيانه
آشيانه ام چه سرد است بدون دست ها ي نوازش گر آسمانيت
باراله ها چه تلخ و غم انگيز است روز ها و شب هايم
آخر همه مي گويند تو بامن نيستي
من که ميبينم وجود گرمت را
من که مي بينم حضور سبزت را
پس چگونه من بگريم از براي دوريت
گرمي عشقت دليل بودنم
امشب و شبهاي ديگر از براي ديدن راه رسيدن
از برا ي بودن با تو مي گريم
سنيه